درباره نویسنده
آروم
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
مطالب اخیر
  • ...
  • قاطی پاتی
  • جهش
  • خودت خواستی...
  • تبلیغات نوین
  • شکرگذاری
  • خدای من...
  • برای هدی...
  • تصحیح اوراق
  • بادکنک قرمز
  • هَهَهَ ایییییچییییییی
  • خودکاوی
  • آخر تکنولوژی
  • از اینترنت
  • کله پاچه مجازی
  • شطرنج بازی علیرضا
  • ضایع میشویم
  • نوستالوژیک مزخرف
  • جومونگ بازی
  • متعلقات من در 28 سالگی
  • بزن آن پرده اگر چند تو را سیم از این ساز گسسته...
  • آپ نداریم حالا حالاها
  • من هراسم نیست....
  • 28 سالگی
  • یک قلب آرام
  • دیروز اهوازیها با تشکیل زنجیره سبز حمایت از موسوی رو فریاد زدند.
  • حاشیه
  • پ.ن
  • ای ناخون زشت
  • سپاس آن عدمی را که هست ما بربود...
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • بهمن ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
دوستان من
  • سیمرغ
  • زروان
  • دختر بابایی
  • آسماری
  • خاکستری روشن
  • فیدبک
  • آوازهای کوه
  • دایی ممد
  • پور پدر
  • روزهای هدی
  • مهشید
  • ندا
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



نوشتپار
...
نویسنده: آروم - جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠

اصلا دلم نمیخاد اینجا بنویسم

انگاری که یه نامحرم میاد و میره اینجا

هرچند بگین چه اهمیتی داره

من میگم مهمه!

خب هر وقت اینو باز میکنم میخام بنویسم میترسم از نوشتن. تمرکزم نمیاد. بنویسم هم مال اصل خودم نخواهد بود.

مثل اینکه یکی بی اجازه بیاد تو خونت. حالا اگه طرف از عزیزانت باشه, یه چیزی...

اما اگه یه غریبه نامحرم باشه, خودت دیگه حساب کن....

نظرات ()



قاطی پاتی
نویسنده: آروم - پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩

حس اول: ترم تموم شده و درسته که سرم شلوغ تر شده اما یه حس آرامش همراهم هست شبیه گذشت, شبیه غوطه ور شدن تو یه عالم جدید, شبیه آروم, شبیه سقوط آزاد, شبیه چیزی که نمیدونم چیه ولی رنگش آبیه.

 حس دوم: آدم یاد ناپلئون تو انیمال فارم می افته.

"بعد از 3هفته از اخراج اسنوبل طرح آسیاب بادی تصویب شد!و در جواب حیرت حیوانات گفته شد که این نظر خود ناپلئون بوده است و باید برای این کار سخت کار کنیم و غذاها جیره بندی شود. ناپلئون دیگر هم سطح بقیه نمی نشست همیشه روی کوهی کاه قرار می گرفت و وقتی حیوانات اعتراض کردند خوکهای دیگر گفتند شما قطعا نمی خواهید آقای جونز بازگردد؟و همه خاموش

این روزها ناپلئون کم پیدا بود و اگر هم بیرون می امد سگها حفاظتش می کردند یک روز وارد جمع حیوانات شد وگفت:شواهد نشان می دهد که بعضی از شما با اسنوبل در ارتباط هستید و صدای خاص خود را درآورد سگها به سمت 3خوک دویدند و آنها را خونین کردند در زیر کتکها آن3اعتراف کردند که با اسنوبل در تماس بوده اند و آنها را در دم کشتند...." 

 

حالا این دو تا حسو با هم قاطی کن ببین چیییییییی از توش در میادگاوچران

نظرات ()



جهش
نویسنده: آروم - دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩

یک ساعت دارم در مورد انواع شبکه های بی سیم و کانال ارتباطی اونها حرف میزنم. هاج و واج نیگا میکنن. میگم یعنی شما فرق امواج رادیویی با ماهواره ای رو نمیدونین؟؟؟ بازم هاج و واج. یکی با قیافه عاقل اندر سفیه و ژست متفکرانه (و با آیکن اینم سواله که میپرسی؟)میگه: رادیویی رو زمینه, ماهواره ای خارج از اتمسفره.تعجب

بعضی وقتا فکر میکنم پس این دانش آموزهای درسخون ( معمولیا نه حتی اون تیزهوش ها) کجا میرن؟؟؟؟

شایدم یه جهش ژنتیکی فوق العاده  به سمت خنگی برای دانشجو های این نسل رخ داده.چشمک

نظرات ()



خودت خواستی...
نویسنده: آروم - چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩

به به! به به! خوب داری واسه خودت رو جا ظرفی رژه میری. یکم که صبر کنی با یه دمپایی مشتی حسابت رو میرسم.

هه هه! حالا چرا چپ کردی؟؟؟ اااا ه ه ! خاک بر سرت که وقتی میزنن تو سرت تازه بوی گندت در میاد. حالمو بهم زدی. هیچوقت فکر کردی به چه درد می خوری؟؟؟ همش تو فاضلابها و آشغالها وول میخوری. فقط بلدی بیماری انتقال بدی. کشتنت هم که کلی دردسر داره. اصلا میفهمی داری میمیری؟؟؟ تو اصلا آدمی؟؟؟

بیا برو رو این کاغذ که جات تو سطل آشغاله. خودت خواستی. حتما دیگه. حتما خودت از خدا خواستی سوسکت کنه. لابد بهش گفتی: ای خدا ! منو سوسک کن, یه سوسک خوشکل با پاهای بلوری تا از دیوار بالا برم, اونوقت مامانم هی قربونم بره. چمیدونم! حتما خودت خواستی سوسک باشی. مثل من که خواستم آدم باشم. خب باشه حالا... مهم اینه که الان میخوام آدم باشم.

دهه! دهه! تو که هنوز نمردی. زیاد تقلا نکن. نمیت.نمیتونی از سطل آشغال بیرون بیای. تو سوسکی. جات هم همونجاس بدبخت! حالا دیگه سر کیسه زباله رو گره میزنم تا همونجا از بوی خودت و آشغالها و کمبود اکسیژن بمیری. باید بمیری. حقت همینه. خودت خواستی سوسک باشی.

نظرات ()



تبلیغات نوین
نویسنده: آروم - یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩

چند روزه هی اس ام اس میاد که:

پخش مستقیم سفال 

آجر و آجر 3سانتی

نیک سامین پویا و پارس

زیرش هم شماره تلفن و اسم.

پ.ن: آخه من چی بگم... اینم دوره تبلیغات نوین تو مملکت ما.

پ.ن: فکر کنم این اسما که زیرش نوشته اسم آجر ه. 

پ.ن: اینا آخه از کجا فهمیدن من یه مدته افتادم تو کار بساز بفروش ؟

نظرات ()



شکرگذاری
نویسنده: آروم - شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩

یه جوری میگه: "خدایااا شششکککککککرت" که انگار  هر  آن احتمال میده از دست روزگار کفر بگه. متفکر

نظرات ()



خدای من...
نویسنده: آروم - پنجشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٩

خدای من....

            بزرگ باش!

نظرات ()



برای هدی...
نویسنده: آروم - شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩

سلام. من اومدم. سال نو همگی مبارک. لبخند

هدی خانوم در اقدامی تلنگرانه از من خواستن بنویسم. یعنی اینکه کم ننویسم. بیشتر بنویسم. راستش دلیلی برای این کم نوشتن ندارم جز اینکه بگم نوشتنم نمیاد. اصلا چیزی به ذهنم نمیرسه. ذهنم پر از خالیه ناراحت نه که فکر کنین خدای نکرده چیزای دیگه ای توش میچرخه ها. کلن تعطیل شده رفته مرخصی... قدیما, سالهای 40, 42 یه چیزایی باعث میشد آدم بنویسه مثلا همین بازیهای وبلاگی یا شرط بندی بچه ها سر کله پارچه و .. یا حرفای ته دل آدم. نمیخام تقصیر رو گردن کسی بندازم. حرفای ته دلم تموم شده انگار. شایدم این یه جور مرضه. مصطفی هم فکر کنم از این مریضی گرفته که نمینویسه. شایدم از اون به من سرایت کرده. 

پ.ن: نمی دونم سوال

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »